برگزيده‌ای از كتاب خاندان كرد اردلان در تلافي امپراطوري‌هاي ايران و عثماني

مراسم پيروزي خسرودوم (سال‌هاي 1180-1193 ق)

از زمان‌هاي قديم رسم بر اين بود كه شاهزادگان اردلان در بازگشت از نبردهاي موفقيت‌آميز يا غيبت‌هاي درازمدت، طبق مراسمي فاتحانه –كه به احتمال قريب به يقين ريشه در سنن گوراني و يارساني داشت- مورد استقبال قرار گيرند.

از صادق الملك وقايع نويس نقلي به ما رسيده است كه عيناً در زير مي‌آيد.

اين شهادت كه به اواخر قرن نوزدهم ميلادي و در نتيجه پس از سقوط سلسله اردلان مربوط مي‌گردد، ابعاد معنوي يا رساني اين مراسم را حذف كرده است. با اين وجود به شكلي ممتاز شرايط استقبال از خسرودوم در بازگشت از شيراز در سال 1180 ق، را به تصوير مي‌كشد و به ويژه هماهنگي بين جماعات مذهبي و طبقات اجتماعي مختلف را گزارش مي‌دهد. در حقيقت شاهزاده همواره حامي تمامي مردمش و ضامن همزيستي آنان بود.

نخستين گروه بزرگان و شخصيت‌هاي غيرمذهبي (اعيان) شاهزاده‌نشين به همراه اسبان پرشماري در همدان در انتظار خسرودوم بودند. بنا بر سنت رايج، شاهزاده و همراهانش مي‌بايست وسايل نقليه‌اي را كه از پايتخت امپراطوري (اصفهان، شيراز يا بعدها تهران) براي بازگشت به كشور در اختيارشان قرار داده بودند، رها كنند تا سوار بر اسباني از نژاد كردستان اردلان پاي به سرزمين بگذارند. اين نژاد اسب از دوران باستان به خاطر قد، ظرافت و سرعتش شهره بود.

بخش عمده بزرگان در روستاي نمان (در اواخر قرن نوزدهم ميلادي، اين دولت صلوات‌آباد ناميده شد. (مردوخ، تاريخ، ص 131) در يك فرسنگ و نيم سنه واقع در ورودي خطه قشلاق انتظار شاهزاده را مي‌كشيدند. نمان در گذشته محلي براي زوار يا رساني بود و تصور اينكه شاهزاده در بدو ورود قصد بجاآوردن مناسك مذهبي داشت را موجه مي‌نمايد. گروه پيشواز سپس مي‌بايست به هيئت پيشواز ملحق شود، تا به همراه شاهزاده عازم سنه گردند.

در مجاورت پل قشلاق واقع در نيم فرسنگي پايتخت، گروهي سوزماني (سوزماني كه مردان و زنان‌شان از زيبايي خيره كننده‌اي بهره مي‌ردند يكي از اقوامي بود كه حرفه‌اش ايجاد سرگرمي از طريق رقص و آواز بود. آنان در دربار از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بودند. (كرپورتر، سفرها، دوم، ص 568) متشكل از مردان و زنان به رقص و نواختن موسيقي مشغول بودند. كمي دورتر در كنار رودخانه قشلاق شاهزاده براي نوشيدن چاي و شربت‌هاي خنك در زير چادري كه توسط علما برپا شده بود متوقف شد. علما سپس به جماعت همراه پيوستند، تا برخي سواره و ديگران پياده طي راه نمايند.

گردنه پيرمحمد (در حال حاضر يكي از محله‌هاي سنندج است) محل اجتماع نمايندگان اصناف مختلف و اقشار مسيحي و كليمي بود. به احتمال فراوان زرتشتيان نيز حاضر بودند، زيرا جماعتي از آنان در سنه مي‌زيست. (محله زرتشتيان كه جبرآباد (گبرآباد) ناميده مي‌شد در بخش شمالي پايتخت واقع شده بود).

هنگام ورود شاهزاده، اصناف خيرمقدم گفتند، پس از آنان نوبت به خاخام رسيد كه به زبان عبري دعا بخواند و در پي او نيز كشيشي به زبان آشوري يا كلده‌اي همان آرزوها را تقديم شاهزاده كرد. هر يك از نمايندگان جماعات، مراسم قرباني كردند گاو يا حيوان ديگري را بجا آوردند و سپس لاشه‌ها به فراشخانه يا مسئول نقارخانه فرستاده شد.

از پل قشلاق تا كاخ، هيئت پيشواز ابعاد چشمگيري يافت. نوازندگان نقاره‌‌خانه، دراويش، لوطيان، پهلوانان (ورزشكاران زورخانه) و سپس نوازندگان شيپور، دف، ضرب و طبل و مطربان بهمراه ميمون‌ها يا ماسك‌هاي هيولاهاي اسطوره‌اي (ديوها)، آكروبات‌ها و شعبده‌بازان به استقبال‌كنندگان ملحق شدند و در كارهاي خارق‌العاده، بازي و سرگرمي به رقابت پرداختند. فروشندگان چاي و خشكبار و غذاهاي آماده با فرياد يا آواز در جلب مشتريان كوشيدند. با شليك دو يا سه گلوله توپ شاهزاده وارد مركز حكومت شد. نيروهاي او به نشانه احترام راهرويي بلاانقطاع از دروازه تا كاخ تشكيل دادند.

همه زنان شهر سر و صورت را آراستند، زيباترين تزئينات و جواهرات خود را آويختند و بر روي بالكن‌ها اجتماع كردند، تا به هنگام عبور شاهزاده و استقبال كنندگان ادب بجا آورند.

مستوره در اشعارش آورده است كه شاهزاده در طول مسيرش سكه‌هاي نقره پخش مي‌كرد. مردم اين سكه‌ها را نگاه مي‌داشتند، چون باور داشتند كه «آنها شانس مي‌آورند». (مستوره، ديوان، ص 10؛ واسيلييوا، سنندج، ص8).

توسعه اقتصادي و اجتماعي كردستان اردلان

دوره يازده ساله‌ايي كه از بازگشت شاهزاده خسرودوم گذشت (1180-1191ق)، شاهد صلح پايداري در سروستان اردلان بود. تا آغاز خصومت‌ها بين ايران و پاشاليك بغداد، مرزها نسبتاً آرام بود و روابط بين كردستان اردلان با كردستان بابان –كه شاهزاده‌اش از طرفداران ايران بود- بدون حادثه گذشت. دربار عثماني هم‌چنان گرفتار اروپا شده بود كه براي مدتي ايران را فراموش كرد. در حقيقت از سال 1182ق، سلطان مصطفي سوم- كه عميقاً ضد روس بود- علي‌رغم تلاش‌هاي صلح‌ جويانه علما، وارد جنگ ويرانگر شش ساله خود خواسته‌اي عليه روسيه شد.

حكومت شاهزادگان بابان ميان دوره‌اي بيش نبود. خسرو دوم طرح‌هاي بازسازي و عمران اقتصادي و اجتماعي كشور را كه پس از عزل ناتمام رها شده بود از سرگرفت. تاريخ نگاران كرد آورده‌اند كه در زمان حكومت خسرودوم، شاهزاده‌نشين به اوج عظمت و قدرت تاريخ خود رسيد و ياد دوران فرمانروايان بزرگ، هلوخان و خان احمد خان اول را در اذهان زنده كرد، به ويژه اينكه مردم از دستاوردهاي آن كاملاً بهره‌مند گشتند. خسرودوم با اقتدار و قاطعيت تمام فرمان راند. او شخصيتي ظريف‌ بين داشت و مي‌توانست محاسن هر كسي را تشخيص دهد. پس هر كس را سرجاي خودش قرار مي‌داد. برداشت وي از قدرت همانا بهبود اوضاع و نه استقرار استبداد بود. او حافظ عدالت اجتماعي بود و آنرا تا دوردست‌ترين روستاهاي شاهزاده‌نشين تعميم داد. هرگونه عمل جابرانه توسط حكام، خوانين يا بزرگان سرزمينش صورت مي‌گرفت، مشمول مجازات مي‌گرديد. در طول حكومت خسرودوم، مردم در آرامش و امنيت زيستند. به گفته مستوره گويي دوره ظهور حضرت مهدي (عج)  فرا رسيده بود. (مستوره، تاريخ، ص 113).

خسرودوم از وضعيت ژئواستراتژيكي كشورش كه ولايتي هم‌مرز با عثماني و دور از پايتخت يعني شيراز بود، بهره گرفت و فقط دوهزار تومان خراج پرداخت در حاليكه والي لرستان بيست‌هزار، والي عربستان پانزده هزار، حاكم اصفهان هفتاد هزار و حاكم شيراز يكصد و هشت هزار مي‌پرداختند. درآمدهاي كردستان اردلان كه «دارالشجاعه» خوانده مي‌شد در توسعه كشور هزينه شدند. شاهزاده از ورود به نبردهاي ويرانگر اجتناب كرد و هر بار راه حل ديپلماتيك را به لشكركشي ترجيح داد. همانطور كه قبلاً اشاره كرديم او در طول حياتش نه مالي اندوخت و نه ثروتي انباشت.

شاهزاده جاده‌ها را تعمير و كاروانسراهاي ويران شده را بازسازي كرد و تعدادي جديد نيز ساخت. امنيت راه‌هاي ارتباطي مجدداً برقرار شده بود. تمام اينها باعث گرديد، تجارت با ساير ولايات ايران، همچنين با لرستان، عراق و بغداد توسعه يابد. در سرتاسر شاهزاده‌نشين بناهاي عمومي متعددي از جمله بازارها، اماكن مذهبي، حمام‌ها و مدرسه‌ها ساخته يا بازسازي شدند. از طرف ديگر براي از ميان برداشتن فقر، شاهزاده مواجب ماهانه‌اي براي محروم‌ترين افراد مقرر نمود و فرمان داد كه در مساجد غذاي مجاني توزيع كنند.

يكي از بلندپروازي‌هاي خسرودوم برقراري صلح در اورامان بود. در واقع پس از مرگ حاكم آنجا بهرام سلطلان اول در سال 1104 ق، وارثان ماجراجويش براي كسب قدرت به جان يكديگر افتادند. خسرودوم پس از بازگشت به قدرت در سال 1170ق، رضاسلطان (1170- 1195ق) يكي از نوادگان متعدد بهرام سلطان اول را در رأس اورامان بزرگ (تخت و لهون) گمارد و از وي حمايت كامل كرد. از سوي ديگر، والي با گل‌اندام خانم خواهر يا دختر رضاسلطان وصلت كرد، تا اين زن بعدها مادر والي امان‌الله خان‌ اول (1214-1240ق) گردد. (مردوخ، تاريخ، ص 150).

رضا سلطان فرد لايقي از آب درآمد و توانست اقتدار خود را بر خانواده‌اش اعمال كند و سياست اقتصادي و اجتماعي خسرودوم را پياده نمايد. در طول حكومت بيست و پنج ساله او، مردم اورامان كه از قديم‌الايام در كشاورزي و فنون آبياري شهره بودند، در رونق و آرامش روزگار سپري كردند.

در سنه، خسرودوم مجموعه‌اي عظيم به وسيله يك معمار محلي ساخت كه «دارالاياله» يا عمارت حكومتيش (بيروني) مي‌ناميدند كه براي ضيافت‌ها استفاده مي‌شد (بعدها «تالار تپوله» ناميده شد). يك حمام، يك مسجد بسيار زيبا و چهارباغ را دربرمي‌گرفت. (مستوره، تاريخ، ص112 ؛ مستوره، صص201-202 ؛ اسماعيل، ص 16؛ مردوخ، تاريخ، ص132 ؛ صادق الملك، ص 159.).

او همچنين بنايي عظيم روبه غرب از نام خودش ساخت كه «خسرويه» ناميده شد و داراي سالن مراسم كه تالار باشكوه و مجللي بود. براي اين ابنيه كه عموماً از آجر و سنگ ساخته مي‌شد از مرمرها و رخام‌هاي شاهزاده‌نشين استفاده شد. كردستان اردلان از قديم به خاطر هنرمندان، صنعتگران و بافندگانش به ويژه در زمينه فرش (سنه/ سه‌نه)، كار روي چوب (كنده‌كاري و منبت كاري) و مرمر، مينياتور و خوشنويسي شهره بود. بزرگترين هنرمندان، صنعتگران و معماران كشور در ساخت اين ابنيه خصوصاً خسرويه شركت جستند. زيباترين فرش‌ها و منسوجات سنه براي آرايش و تزئين سالن‌هاي آن بافته شد. در جلوي خسرويه نيز حوض بزرگي مزين به فواره‌هاي پرشمار بنا گرديد.

علاوه بر اين، خسرودوم پس از تقويت ديوارهاي بلند مقر حكومتش، در سال 1184 ق، به بازسازي كامل پس قشلاق بر روي رودخانه‌اي با همين نام واقع در نيم فرسنگي غرب سنه مبادرت ورزيد. بنابر رسوم آن دوران، تاريخ اين بازسازي يعني سال 1184ق، در عبارتي خام و ساده به حروف ابجد ارائه شده است: «چه نيكوتر شد از كهنه پل نو». (مردوخ، تاريخ، صص 54، 132).

شاهزاده خسرودوم به سبب محاسنش كه تلفيقي از تواضع و عظمت بود از طرف مردم كرد لقب (خان درويش) و همچنين (خسروخان برگزيده) گرفت. (باباني، ص51).

اكراد اردلان به لطف او توانستند دوباره هويت و غرور ملي‌شان را به دست آورند. اشعار، آوازها، ترانه‌ها و قصه‌هايي كه به نقل وقايع و اتفاقات مهم آن دوران مي‌پردازند، هم به صورت روايات شفاهي و هم به شكل نوشته‌هاي متعدد به دست ما رسيده است. امروزه كه بيش از دو قرن از آن دوران مي‌گذرد، هنوز مهر شاهزاده در دل مردمان و ياد او در اذهانشان زنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برگزيده‌ای از كتاب خاندان كرد اردلان

در تلافي امپراطوري‌هاي ايران و عثماني

 

 

 

غلامشاه خان ( امان الله خان دوم اردلان) والی کردستان در عهد قاجاریه

 

 

 


نوشته : شيرين اردلان

مترجم : مرتضي اردلان

شيرين اردلان (1381 – 1334)

شيرين اردلان مهندس فيزيك اتمي، فارغ التحصيل دانشسراي پلي تكنيك

فدرال لوزان و نيز داراي درجه كارشناسي ارشد در رشته تحقيق در عمليات از دانشگاه كلمبيا (نيويورك) بود.